قهرمان ميرزا عين السلطنه

7028

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گر خدا خواست زبان بد تو قطع كنم * بدهم دست تو را زود به دست دژخيم نه پدر دارى و مادر كه تو را هجو كنم * مطرب بىپدرى هستى با طبع لئيم فقط من يك كار خوب از اين آدم شنيدم [ اين ] كه وقتى كه سيد ضياء الدين يكى از خانه‌هاى ولىآباد سپهسالار را با مبل و اسباب به وى بخشيد قبول نكرد و تصرف ننمود . با وصف آن‌كه سپهسالار يك‌روز داد او را در خيابان آدمهايش زدند . ملك الشعرا ملك الشعرا خراسانى است ، پدر و جدش هم شاعر و فاضل بودند . پدرش « سروش » « 1 » تخلص مىكرد . فاضل ، شاعر و نويسندهء بسيار خوبى است ( اشعار او را حضرت والاى ما خيلى پسند نموده‌اند ) . ليكن بدبختانه مبتلاى افيون است . نمىشود ملك را در رديف عشقى يا عارف گذاشت ، جز آن‌كه بگوئيم اين يا آنها هم شاعرند و ترياكى . امشب هم به عادت يك‌ماهه خواب نمىآيد . خواندنى و نوشتنى ديگر ندارم . چاره جز رفتن توى رخت‌خواب و اين پهلو به آن پهلو شدن نيست . همه آرام گرفتند و شب از نيمه گذشت * آنكه در خواب نشد چشم من و پروين است سلام عيد رمضان سه‌شنبه غرّهء شوال ، 17 ثور . معشوقه به نام من و كام دگران است * چون غرّهء شوال كه عيد رمضان است هيچ خواب نرفتم ، حتى پس از نماز صبح . بيرون رفتم . امير نصرت و شاهزاده محسن ميرزا بودند . به اتفاق حاجى افخم همگى به سمت گلستان حركت كرديم . امروز باغ رونق و جلوه‌اى داشت . سواى نظاميان و اعضا سلام همه‌جور آدم براى زيارت والاحضرت آمده بود . وكلا ، رئيس مجلس ، با سفراى ترك و افغان قبل از ما آمده رفته بودند . ما وارد اطاق برليان شديم . دورتادور اطاق محترمين ايستاده ، والاحضرت با لباس نظام مشكى وسط اطاق ( همان‌جور لباسى كه عكس آن در اين مجلد است ) . به مجرد داخل شدن اظهار مرحمت فرمودند . حال شما چطور است . انشاء اللّه مبارك است . با دست اشاره فرموده جا نشان داد . من پشت به جنوب جلوى ارسى وسط اطاق ايستادم ( طول اطاق

--> ( 1 ) - اشتباه است . پدرش صبورى تخلص داشت . ( ا . ا . )